تبليغاتX
آدمک تنهاست بخند

چرکنویس های دختری که از آدم برفی ها عکس سیاه و سفید می گرفت www.adamak86.persianblog.ir

آپلود عكس , آپلود رايگان عكس , آپلود تصوير , آپلود فايل , آپلود سنتر ,آپلود عکس برای وبلاگ , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان, free image upload center , آپلود رایگان فیلم , آپلود عکس برای بلاگفا
 
 
خانه دلت را بتکان رفیق/
|

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن، دلت را بتکان...اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند... فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش...قاب کن و بزن به دیوار دلت...

دلت را محکم تر اگر بتکانی... تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن نامردی های بزرگ... همه حسرت ها و آرزوهایت...باز هم محکم تر از قبل بتکان...تا این بار همه آن بی معرفتی ها هم بیفتد...

حالا آرام تر، آرام تر بتکان...تا خاطره هایت نیفتد....تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟خاطره، خاطره است...باید باشد، باید بماند...

 کافیست؟

 نه، هنوز دلت خاک دارد....یک تکان دیگر بس است...تکاندی؟ دلت را ببین... چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای همان عشق است.. همان عشق معروف... همان که دلت را لرزاند.. آری جای "او"ست... دوباره دعوتش کن... این دل مال "او"ست... همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا...حالا تو ماندی و یک دل...

یک دل و یک قاب تجربه...یک قاب تجربه و مشتی خاطره.... مشتی خاطره و یک "او"...

پ.ن: 

- بکارتی که از روحت ازاله شد، هیچ جراحی  نمیتواند ترمیم کند!!


نویسنده : آدمک
تاریخ : دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390
زمان : 12:15
مژه
|

آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن

آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد

آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟

آبجی بزرگه گفت: م م م راست

آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا

بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت..!

آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که

آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره

دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت

دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی

آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه...بعد سه تایی زدن زیر

خنده ،آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی..

...


خدایا ! شفای همه ی بیماری ها دست خودته، تو خودت دکتر بیماری های لاعلاج و صعب العلاجی...

خدایا...!!! چند وقتیه ازت خبری نیستا...نگران شدم..

پ.ن:

- این مرکز کودکان سرطانی و ایزوله به شدت نیازمند یاری شماست شماره تماس و آدرسموسسه خیریه امام علی (ع) بلوار ارتش، خیابان ازگل، کوچه توانبخشی و با شماره تلفنهای 22452510 و 22448326 . در صورت نیاز به ادرس های جدید کامنت بزارید اعلام می شود .

- میشه دم عیدی یه سری به مراکز بچه های سرطانی و نیازمند بزنید...در کنار خرید برای خودتان دست نوازش بر سرشان بکشید..به جانخودتان جای دوری نمی ره.. از من گفتن بودااا..

-چه رسم جالبی است، محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را میگذارندپای سادگیت، سکوتت را میگذارند پای نفهمیت، نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت و وفاداریت را پای بی کسیت و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج....!!!

- یک ماه گذشت... آن مرد نیامد.. نمی دونستم همه قول و قرارهای مردونه اینجوریه؟؟!!!


نویسنده : آدمک
تاریخ : پنجشنبه هجدهم اسفند 1390
زمان : 18:43
بی تو چگونه نگیرد دلم؟
|

داریم دو تایی با هم حرف می زنیم... قبلا فقط خودم بودم... اما حالا مدتهاست که روبروم می شینی... هر جا که باشم... زل می زنی توی چشمامو نمی گذاری هیچ جا رو ببینم... توی گوشم زمزمه می کنی و من توی سرم جوابت رو میدم...

نیستی و مغزم رو ...قلبم رو... احساس و وجودم رو پر کردی ... وای به اون روزی که سر برسی...

«و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟

اینجا که ساعت و آیینه و هوا به تو معتادند»

پ.ن:

- از میان دست نوشته های قدیمی و خاک خورده .... امروز که داشتم کتاب هامو اهدا می کردم به کتابخونه پیداش کردم... فقط چهار تا کتاب و نگه داشتم... با ارزش بودن برام زیاد... خیلی زیاد...

- یکی از عجیب ترین کامنت ها ... نوشته اش را دوست داشتم ... شبیه هیچ کس ننوشته ... اما!!!

زینب است دیگر ....
گاهی تند می شود، گاهی عاشقانه میگوید....!!!
زینب است دیگر....
غرورش آسمان ،دلش دریاست.....!!
تو چه می دانی از بغض گلو گرفته زینب ...؟؟! ...
تو چه می دانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟
تو چه می دانی
از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و بالشتش....!؟!!
تو برو پیِ درد و دل های دیگرانی بگرد که پاییز ریاست شده کابوس شومشان....!!!
زینب را فقط آدمکش که تنهاست میفهمد.....!!‬

- حالا انتخابات باشه که باشه .. دل آدم که می گیره ... این حرفها حالیش نیست

** تاکید و توضیح: فکر کنم برخی از دوستان به دلیل تاکید بر آمار اشتباه دیگران اصرار دارند طور دیگری به قضاوت بنشینند... خیال دوستان راحت که بنده هیچ فعالیت رسانه ای در کنار هیچ فرد خاصی ندارم و در کل برای توضیح بیشتر بنده اصلا فعالیت رسانه ای ندارم ... کار رسانه ای آقایان ارزانی شما...


نویسنده : آدمک
تاریخ : جمعه دوازدهم اسفند 1390
زمان : 22:55
گزارش همدلی ها برگزیده جشنواره مطبوعات شد
|

گزارش "تمرین فرشته بودن زیر پوست شهر" که در سایه سار همدلی و رفاقت نوشته شد و بر روی همه خروجی ها قرار گرفت و سبب کمک ویژه ای به خانواده شهرام عزیز شد ، در هجدهمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاری ها برگزیده شناخته شد.

این گزارش و اجرای برنامه ارزشمند گلریزان برای این خانواده در سایه همدلی کسانی رقم خورد که هیچ وقت ژست کمک به همنوع نگرفتند و اشک شوق شهرام و خانواده اش برای کمک های مردمی داخلی و خارجی مهر تایید این دوست داشتن ها بود. مهر تاییدی که هیچگاه فراموش نخواهم کرد.

این جایزه تقدیم به کسانی باد که در این راه همگام ما پیش رفتند و تشویقمان کردند...

هر چند که به قول اولین تبریک ها یکی برایم نوشت "ساکنان حرم دل همه قافل بودند ، این تو بودی که همه شعر و غزل بود ما را ، آسمان می گرید و زمین می خندد که چرا آدمک زینب ما تنهاست و چرا می خندد؟؟؟"

-  تمرین فرشته بودن در زیر پوست شهر

- چشم های نیمه باز شهرام هنوز نیازمند قدم های بلندتر

پ.ن:

- دیدید آدم وقتی می خواد از یک کار دل بکند اتفاق های می افتد که سبب ایجاد انگیزه می شود اما اینقدر از مطبوعات و آدم هایش دل چرکینم که این مسایل سبب تغییر عقیده و هدفم نمی شود... من انگیزه قوی تری می خوام می دونی ؟؟؟

- حس خوبی است که اولین تبریک را سید جلال فیاضی مدیرعامل سال های دورت رو در روی دیگر مدیران عامل بگویدددد...

- در آخر ممنون از کسانی که دیروز کنارم بودند و دیگرانی که پیام تبریک فرستادند به خصوص نسرین عزیزم، مریم ، الناز و محمد رسول برادر عزیزم ....


نویسنده : آدمک
تاریخ : یکشنبه سی ام بهمن 1390
زمان : 10:51
نحوه کسب موفقیت در ایران
|

توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛ اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی !

سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌کنه و از زندگی عقب می‌اندازه!

فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن! چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه!

باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش،خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!

 

 سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بکن، حق خودت را بگیر!

از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه،هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟

پررو، وقیح و بی‌سواد؛ چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!...

نان را به نرخ روز باید خورد!

سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی، با هرکس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!....

عشق که اصلا حرفش را نزن،کتاب و درس و اینها دو پول نمی‌ارزه!

خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می‌کنی! اگر غفلت کردی تو را می‌چاپند.

 

فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!

.

.

.

.

خیلی جالبه که بعد از 65 سال، هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد..!!!؟؟؟

 

پ.ن:

- حاجی‌آقا نوشته صادق هدایت (1945). خاک بر سر من که هیچ وقت هیچ کدومش رو بلد نبودم... !!! 

-"تو مرام عشق ذات سیاست نمی گنجه ...." این جمله رو از تئاتر عشق و عالیجناب حسین پاکدل دزدیدم ... حسین پاکدل جسارتت ستودنی است تایید دکتر مصدق  و و و .. این تئاتر اگر به روی صحنه آمد ببنید ... حرف های عجیبی از دنیای سیاست می گوید!!! 

 

- به ما گفتن آرزوهاتونو روی یه کاغذ بنویسین بذارید توی کیفتون. ما هم همین کارو کردیم. دیشب یه کیف پول تازه خریدم. داشتم کیف پول قدیمی رو خالی می کردم، ته اعماقش چشمم به یه کاغذ افتاد. باز کردم دیدم آرزوهای پارسالیه.

 دیدم استبداد چه طور آرزوهامو یک ساله بلعید. دیدم ایمانم چطور در عرض یک سال فنا شد. دیدم چه قدر عوض شدم. آرزوهام عوض شد...دیدم چه قدر آرزوهای بزرگ یک سال پیشم دور شدن. رفتن...مثل آدم ها...مثل فرصت ها


نویسنده : آدمک
تاریخ : یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390
زمان : 20:43
کاش من دایناسورت بودم
|

برای من،هنوز هم یکی از عاشقانه ترین صحنه‌ها ،مال کلاه قرمزی و پسرخاله است: شب است،کلاه قرمزی نشسته روی پیکان آقای مجری منتظر...

چکمه‌های کوچولوی قرمزش را جفت گذاشته بغلش: - معذرت، از ته دل.

- چرا نمی ری خونه؟

- آخه...دلم تنگ می شه.

- تنهایی؟

-اوهوم.

-منم تنهام.همه فکر می کنن فامیل من شهرستانن.یعنی خودم اینجوری بهشون گفتم.ولی من هیچکی رو ندارم.عین تو.

-کاشکی من دایناسورت بودم. بعد سرش را تکیه می دهد به شانه ی آقای مجری، بغض می افتد توی گلویش، می گوید کاشکی من دایناسورت بودم و خودش را می چسباند به آقای مجری. 

 آقای مجری گُل را قبل تر پرت کرده، کلاه قرمزی تب کرده از این گل انداختن، حالا آمده و زیر گوش آقای مجری می گوید: کاش من دایناسورت بودم. شانه ای نیست که سر بگذارم رویش و دایناسورش باشم...

 

پ.ن:

- این روزها و شب ها نوازنده خوبی شدم .. دلم شور می زند و چشم هایم تار..! (برنده برترین استتوس فیس بوکم)

- برادر محمد رسول خان تولدت مبارک

- یه مورچهرو از صب 3بار از رو میز کامپیوتر انداختمش پایین دوباره امده بالا زول زده به مانیتور !! اینم می خواد سر از کار من در بیاره !


نویسنده : آدمک
تاریخ : چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390
زمان : 9:52
هدیه ای از دستان مادر شهید افشردی (حسن باقری)
|

گزارش "ممد نیستی ببینی" در دوازدهمین جشنواره مطبوعات دفاع مقدس برنده شد و هدیه گرفتن از آن تجربه ای خاص برایم به همراه داشت...

وقتی بر روی سن رفتم مادر شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری) هدیه ام را داد و به من گفت: خواندم و گریه کردم و من اشک را در چشم هایش دیدم ...

من هم پشت تریبون این جشنواره متن زیر را گفتم: "روزی که به خانه مادر شهیدان جهان آرا رفتم به من گفتند او عاشق این است که خرمشهر را ببیند من  دستان او را بوسیدم و قول دادم مادر را به خرمشهر ببرم ... مادر نماند که بیاید اما من سر قولم هستم و این هدیه را تقدیم می کنم به مشوق اصلی ام برای نوشتن ... مهندس "پرویز اسماعیلی" هر جا که هست خدا پنجره باز اتاقش باشد".

پ.ن:

از تمامی کسانی که ابراز محبت کردند سپاسگزارم و تشکر ویژه از برخی ادم های خبرگزاری مهر که توقع تبریک از آنها را نداشتم و تشکر ویژه تر از ایرنایی ها که هنوز هم من را فراموش نکردند... عزتتان مستدام



نویسنده : آدمک
تاریخ : چهارشنبه پنجم بهمن 1390
زمان : 0:2


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ